Tuesday, February 17, 2009

No.128 : Faust!

تئاتر لذتی است که زندگی می کنیم در دقایقی از زندگی ای که هیچگاه تکرار نمی شود...

"فاوست"
اقتباسی از نمایشنامه "فاوست" اثر "گوته"
اجرا شده در دهمین جشنواره سراسری تئاتر تجربه خرداد 1387
جوایز
برنده تندیس ویژه و عنوان نمایش برگزیده بخش خلاقیت در دهمین جشنواره سراسری تئاتر تجربه
برنده جایزه دوم کارگردانی
برنده جایزه دوم بازیگری مرد
برنده جایزه سوم بازیگری زن
منتخب جشنواره برای اجرای عمومی
کاندید جایزه بهترین نمایشنامه

دست اندرکاران

طراح و کارگردان: آزاده گنجه
مجری طرح و برنامه ریز: عباس مجرد
طراح صحنه: مرضیه امیدی فر
طراحی و ساخت ماسک: سهیلا باجلان
مهرنوش شریعتی
طراح لباس: بهرام بهبهانی
تهمینه مظلوم نژاد
روابط عمومی: علی مجرد
طراحی و اجرای جلوه های صوتی و تصویری: عباس مجرد
انتخاب موسیقی: عباس مجرد
ساخت دکور: مرضیه امیدی فرد
علی مجرد
سجاد شیرزادی
میثم کریم پور
دستیار صحنه: آرزو خانی چه
طراح پوستر و بروشور: نازنین میلانی
فیلم بردار: سوران مردوخی
عکاس: مهسا علافر
بازیگران: (به ترتیب حروف الفبا)
فؤاد اصفهانی
بهرام بهبهانی
بهروز خرم
بهاره فتاحی
سونیا سنجری
شادی شاه علی
مهرنوش شریعتی
مه رو صحرانورد
بهروز متأله
سهیل محزون

زمان اجرا : 12 تا 22 اسفند ماه 1387
محل اجرا : خانه هنرمندان ایران/سالن استاد انتظامی
آدرس سایت :
http://www.faust-theatre.com
برای رزرو بلیط به آدرس زیر مراجعه نمایید
http://www.faust-theatre.com/

Sunday, June 3, 2007

No.87 : Apologize!

- بکش کنار لش نکبتت رو! با تو ام آب دهن،نمیبینی میخوام بشینم؟عینهو سقزچسبیده به نیمکت!هووووی الاغ مگه کری؟
: معذرت میخوام من داشتم موسیقی گوش میدادم صداتون رو نشنیدم!
- حالا که شنیدی،نه؟
: بله!
- پس بشمار سه،گورت رو گم کن.
: آقای محترم ادب داشته باشید،احترام خودتونم نگه دارید.
- خفه بابا کوچیک!نمیبینمت !
: بهت اخطار میکنم حد و مرزت رو بشناس و برای خودت پشیمونی نخر!
- مثلا چه گهی میخوای بخوری؟
: از رفتارت عذر خواهی کن!
- نه بابا!انگار حالیت نیست،همچین میزنم تا سرِ قبرت سینه خیز بریها! [با دست محکم به سینه مرد می کوبد و او را هل می دهد]
: [مرد در حالیکه دستبند آهنی را به مچ دست وی میزند میگوید] تو پاسگاه معلوم میشه که کی، کجا باید بشینه!
- اِ...اِ...اِ.... آقا من غلط کردم.گه خوردم.من سگ کی باشم که بخوام حرفی به شما بزنم.تورو به جدت نبر ما رو .آبروم میره جلو در و همسایه.به خدا من اینجور آدمی نیستم.اعصابم خرد بود از دست این رفیقم اینجوریا شد.تو رو به مقدساتت ولمون کن.ای تف به این وضعیت!آقا به خدا پولم و بردن،مالم و دزدیدن،کلی به مردم بدهکارم.فشار عصبی بود.تو باشی بهم نمیریزی؟میدونم دلیل نمیشه به کسِ دیگه بپرم.بچه گی کردم.به بزرگی و مرام خودت ولمون کن.قول میدم دیگه اصلا خفه بشم.غلط کردم...آقا... نکش...!